خرید بک لینک
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلاَءَ خدایا! بیامرز براى من آن #گناهانى را که پرده حرمتم می درد، خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را که کیفرها را فرو می بارند، خدایا! بیامرز برایم گناهانى را که نعمت ها را دگرگون می سازند، خدایا! بیامرز برایم آن گناهانى را که دعا را باز می دارند، خدایا! بیامرز برایم گناهانى که بلا را نازل میکند...

برچسب: نویسنده: آرین صادقی تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 9:46

#گرگ ها خوب بدانند در این غریب؛

گر #پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز...


پی نوشت: .. در اثنای عوض کردن پیراهن عزا، اندکی پس از فرو کش کردن آن همه موج اشک و آه ، و پیش از شروع یاوه گویی های اندکی کور دل...
امروز از جنگ و فقر و فشار سخن می گوید، آن نسلی که نبودند و ندیدند و نخواندند زندگی ات را ... نسل سوم چهارم انقلاب تو را !
روحت شاد پدر.

برچسب: نویسنده: آرین صادقی تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 9:46

یک بار فاطمه پرسیده بود: - مامان چرا الهام به عمه ملوک نمی گه مامان؟ به عمو علی هم نمی گه بابا؟ - پس چی میگه؟ - به مامانش میگه "عمه"، به باباشم می گه "عمو". مثل من! دل سوسن ریش ریش شده بود. مامان نمی توانست برای دختر کوچکش بگوید که دختر عمه ها به خاطر دل تو و داداش علیرضاست که جلوی شما بابای خودشان را "عمو" صدا می زنند. ... به قولش وفا کرده بود. دقیقا هفت سال بعد، در همان روز سی تیرماه 1374 ، سوسن پایش لیز خورد و در قسمت عمیق رودخانه افتاد... خاله منصوره فاصله زیادی داشت و تا به او برسد، و سوسن... دایی مظفر دست و پا می زد. سوسن مرده بود. فاطمه یازده ساله بود و علیرضا هشت ساله... هفت - محسن صادق نیا | بر اساس زندگی شهید سرلشگر مصطفی پژوهندهانتشارات سوره سبز لینک

برچسب: محسن هفت سنگ,رادیو هفت محسن میرزاده,هفت ترانه محسن یگانه, نویسنده: آرین صادقی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 22:23

نه غمگینم، نه در وجودم شادی ست نه محصورم، نه میل به آزادی ست، چرخیدن و چرخیدن تا... چرخیدن! این شیوه ی #آسیاب_های_بادی ست.. (رباعی از مجموعه ی "مردی که نرفته است برمی گردد") سید مهدی موسوی لینک

برچسب: آسیاب های بادی,آسیاب های بادی و آبی,آسیاب های بادی ایران, نویسنده: آرین صادقی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 22:23

حـــرف و درد و هزار آه و افسوس! - این ها را می توانستی در نگاه خسته اش بخوانی. از هیبت چشمان بیدارش، از شانه های دردمندش، از دست و پا های پینه بسته و... نهایت، چروک های صورت خیسش. - خاطراتِ خاک خورده پدر بزرگ، یا آلرژی فرزندانش را تحریک می کرد، یا شاید برای همسرِ جناب مدیر عامل ناشناخته بود گذشته ی پدر شوهرش! نتیجتا این شد که پدر بزرگ به همان غرولند و ایراد و بهانه ها اکتفا کرد. –امان از پیری! - اکتفا کرد و از خانه بیرون زد، خرج دود آخرین پسر ناخلف را کارت به کارت ... اکتتفا کرد و جلوی گریه را گرفت، روبروی ناز و کرشمه آن -تافته جدا بافته-، از شان و شعور و احترام تفهیم نشده فرزندانش به فرزندانشان، از چه ها و که ها و آن ها که آمدند و خوردند و ریختند و بردند و رفتند... اکتفا کرد به لبخند لاغر اندامی در پی بد و بیراه مشتی جوانِ مستِ لایعقلِ تفکر، به لباس پیامبر... اکتفا کرد به سکـــوت... به چشمان همیشه خیس و گونه های همیشه خشک. اکتفا کرد به نگاه... این پدربزرگ هم شبیه آن یکی دیگر یک روز ریق رحمت را سر می کشد، بی آنکه کسی بداند که بود؟ چه کرد و به کجا رسید؟ فردا آن روز کذایی چند هفته پس

برچسب: نویسنده: آرین صادقی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 22:23

یک #کلبه ی خراب و کمی #پنجره یک دره آفتاب و کمی #پنجره ای کاش جای این همه دیوار و سنگ آیینه بود و آب و کمی #پنجره در این سیاهچال سراسر سوال چشم و دلی مجاب و کمی #پنجره بویی ز نان و گل به همه می رسید با برگی از کتاب و کمی #پنجره موسیقی سکوت شب و بوی سیب یک #قطره شعر ناب و کمی #پنجره تازه ها قیصر امین پور

برچسب: غزل پنجره, نویسنده: آرین صادقی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 22:23

شیرابهشیرابه چکه می کرد از سطل زباله ی ذهن #اسقاطی اموطعفن غلیظی وارد هوا می شدآن طرف تر جنگ عقلبا #شهوتبه قدرِیک انسان خرابه به بار آورده بود! صدای انفجار و موشک توپ، بنـــــــگ!کنار شط شیرابه ها پیرمردی نشسته وگذر #مرگ می بیند و وجدان جاویدان ، حیران...روح جوان هم سردرگم از آخرالزماناندرخم یک کوچه است! همگی برآیند سقوط... سقوط ازسی سانت ارتفاع به عمق #انزوا ! پی نوشت: 1. مست لایعقل 2. بازهم نام بنهم وجدان نوجوان؟ از این نفســـ خاطی هیـــچ ضمانتی وجـود نخواهد داشت! 3.خطاب به بانـــو صدر: دلمان برای یاقوش نوشت هایتان تنگ شده است؛ کجایید عزیز؟ دقیقا کجایید؟

برچسب: نویسنده: آرین صادقی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 22:23

صفحه بندی